پیام شکوهی راد علاوه بر فیلمسازی . ترانه سُرای آثار موسیقی زیادی هم هست. در این صفحه چند مورد از شعر های پیام شکوهی راد آمده است. موسیقی و صدای این آثار با کمک هوش مصنوعی ارتقاء یافته. اگر با موبایل وارد شده ای برای تجربه ی بهتر در این صفحه لطفاً گوشی را به حالت افقی بگیرید

اهلی
من به با بودن تو یه عمره عادت کردم
هرجایی بدونِ تو بِرَم ، می خوام بَرگَردم

از نَچَرخیدَنِ دُرِت ، دارم عاصی می شم
من برایِ تو یه منظومه یِ شمسی می شم

تو هم انگار داری دنبال خودت می گردی
مِثه شازده کوچولو ، گُلِت رو اَهلی کردی

اگه صُب تا شَبْ ، فقط منتظری بَرگَرده
یه کسی تو رو واسه همیشه اَهلی کرده

وقتی اَهلی بشی از دوریِ اون دِلگیری
تویِ هر ستاره ای رَدی اَزَش می گیری

همه چی بِجُز گُلِت برات می شه معمولی
تا ابد تو در مُقابِلِ گُلِت ، مَسئولی ...

تازه اونجاس که برات ، اَهلی ، مَعنی می شه
وقتی یه ثانیه دوری ، سالِ نوری می شه

قول
بهت قول می دم این شبا سر بیاد
غصه کمتر بیاد ، خورشیدم در بیاد

بهت قول می دم همه چی عالی شه
زندگی واسه ما یکمی عادی شه

بهت قول می دم غم ازت دور بشه
خونه پر نور بشه همه چی جور بشه

بهت قول می دم همه چی دار می شیم
از این کابوس تلخ یه روز بیدار می شیم

بهت قول می دم خدا رحمش میاد
احتمال زیاد ، ما رو یادش میاد

بهت قول می دم یه روز خوب بیاد
ما دیگه از خوشی اشکمون بند نیاد

بهت قول می دم شانسمون رو کنه
مُعجزه دُنیا رو ، زیر و رو کنه

عُریان
می خوام این قُمارو به چشات ببازم
تَنِ تو برام شده همه نیازم
کاشکی امشب یِکَمی بیشتَر بِمونی
تا از ابعادِ تَنِت غَزَل بسازم

نذار من بمونم و یه عالمه کاش
تو یه امشب بِدِرَخش وُ ماه من باش
بذار واژه ها برات جامْه بپوشن
تو بِشو تَفْسیر شعرُ اَصْلِ مَعناش

عشق من برای رفتن دیگه دیره
بذار قافیه واسه چشات بِمیره
بیا یه رُباعیِ تازه تَنِت کن
بذار روی پوستِت رو واژه بِگیره

حتی به بویِ لباسِتم حَریصم
با نخِ طلا برات غزل می ریسم
تا با هر قُنُوتی یادِ من بیُفتی
می خوام این شعر رُو روی دَستات بنویسم

با تو این بِیتِ جدیدُ آفریدم
توی تاریکی شدی نور اُمیدم
تو که از شعر و ترانه سَرتَر هستی
تا حالا غَزَل به این خوبی ندیدم

تلخ
نمی دونی که نبودت با منِ تنها چه کرده
نمی دونم خاک با اون صورتِ زیبا چه کرده
نمی دونی دارم از حسرت می سوزم
نمی دونم که چرا زندم هنوزم
نمی دونی هیچی مثل قبلا‌ً نمی شه
نمی دونم بگم خوبم، ولی اصلا نمی شه
نمی دونی می میرم ساعت به ساعت
نمی دونم چرا گفتن نبودت می شه یه عادت

هرکی می گه مگه کوره
راهم از تو دوره دوره
آره می گن خاک ، سرده
ولی خاکم زجه کرده
وقتی غربتت رو دیده
حتی سنگم تِرِکیده

شهر
من دیگه جام توی این شهر نبود
شهری که اسمت همش باهاشه
همه جاش تکرار لبخند توِ
عطر تو هر گوشه و هر جاشه

هر فرارم دیگه بیهوده شده
من به خاطرات تو زنجیرم
آدماش همه شبیه هم شدن
با تو اشتباهشون می گیرم

یه عکسِ تار ، صد خاطره یه دسبند
کُل سَرنخای من اَزَت بود
اینکه باز میبینمت به زودی
یادمه جمله ی آخَرِت بود

آخه من کجاااا پِیِت بِگردم
سر کوچه های شهر می شینم
همه می گَن دیگه دیوونه شده
هر کی رد می شه تو رو می بینم

تناسخ
شاید همونی که ، تو می گفتی درسته
همون چیزی بشه ، که اون می گفته
بمونه چیزی از ما ، وقتی رفتیم
شاید ، یک خاطره از جسم سوخته

شاید که بعد رفتن، جای دیگَس
شاید که بعد این دنیای دیگَس
به حال من یا تو چه فرقی داره
تَناسُخ واسه آدم های بی کَس

ما تقدیرمونو دوری نوشتن
با حسرت خاک ماها رو سرشتن
هزار و یک دفه که زنده باشم
یه بازنده رو پیشونیم نوشتن

من که روی این زمین بازنده بودم
کاش فقط یه باره دیگه، زنده بودم
ایندفه تو آسمون پیدات می کردم
تو تَناسُخ کاشکی که پرنده بودم