اهلی
من به با بودن تو یه عمره عادت کردم
هرجایی بدونِ تو بِرَم ، می خوام بَرگَردم
از نَچَرخیدَنِ دُرِت ، دارم عاصی می شم
من برایِ تو یه منظومه یِ شمسی می شم
تو هم انگار داری دنبال خودت می گردی
مِثه شازده کوچولو ، گُلِت رو اَهلی کردی
اگه صُب تا شَبْ ، فقط منتظری بَرگَرده
یه کسی تو رو واسه همیشه اَهلی کرده
وقتی اَهلی بشی از دوریِ اون دِلگیری
تویِ هر ستاره ای رَدی اَزَش می گیری
همه چی بِجُز گُلِت برات می شه معمولی
تا ابد تو در مُقابِلِ گُلِت ، مَسئولی ...
تازه اونجاس که برات ، اَهلی ، مَعنی می شه
وقتی یه ثانیه دوری ، سالِ نوری می شه